تبليغاتX

 

فقط عکس هاي خفن

بزرگترين گالري عکس خفن

:: bia 2 java :: بیا تو جاوا

:: bia 2 java :: بیا تو جاوا

بزرگترین سایت طراحی قالب , لوگو و بنر

جوک / سری سوم

ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يكي دونه قلب داده؟ براي اين كه بگردي , اون يكيش رو پيدا كني
 
----------------
 
انواع قهوه : 1- شيرين مثل چشمات2 - رقيق مثل قلبت3- تلخ مثل دوريت
 
---------------
 
هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه احساس ميكني در ارتفاعات آنرا رها خواهد كرد
 
---------------
 
سرو اسوه مقاومت و پايداريست من يه سروم چون تو ريشه مني
 
----------------
 
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
 
----------------
 
يك بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدايا غلط كردم
 
----------------
 
پلكهاي مرطوب مرا باور كن ، اين باران نيست كه ميبارد ، صداي خسته ي من است كه از چشمانم بيرون ميريزند
 
----------------
 
مردها مثل جاي پارك (پاركينگ) هستن خوبشون كه قبلا اشغال شده بقيشون كه مونده يا كوچيك هست يا جلو در مردم هست.
 
----------------
 
مي گن خدا ابر رو به گريه در مياره تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد يادت نره بخندي.
 
----------------

گر با غم دوريت نسازم چه كنم / با ياد تو گر عشق نبازم چه كنم / چون در نظرم فقط تويي ماييه ناز / گر من به تو اي دوست ننازم چه كنم.
 
----------------

ميدوني چرا بعضي شبها زود صبح مي شه؟؟؟؟؟؟ چون خورشيد هم دلش براي چشماي تو تنگ ميشه.
 
----------------

هميشه تصور كن توي يه دنياي شيشه اي زندگي ميكني پس مراقب باش به طرف كسي سنگ نندازي چون اول دنياي خودتو مي شكني.
 
-----------------

عشق خام ميگه: چون به تو نياز دارم دوستت دارم ، عشق پخته مي گه : چون دوستت دارم بهت نياز دارم.
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 0:13  توسط ناصر سلیمی  | 

چند حکایت از عبید زاکانی

 

قزويني به جنگ‌ِ شير مي‌رفت. نعره و تيز مي‌داد. گفتند: نعره چرا مي‌زني؟ گفت: تا شير بترسد. گفتند: چرا تيز مي‌زني؟ گفت: من نيز مي‌ترسم.

 ***

درويشي گيوه در پا نماز مي‌گزارد. دزدي طمع در گيوه‌يِ او بست. گفت: با گيوه نماز نباشد. درويش دريافت و گفت: اگر نماز نباشد، گيوه كه باشد.

 ***

قزويني با كمان‌ِ بي تير به جنگ مي‌رفت كه تير از جانب‌ِ  دشمن آيد بردارد. گفتند: شايد نيايد. گفت: آن وقت جنگ نباشد.

 ***

طلحك مي‌گفت: خوابي ديده‌ام نيمه راست و نيمه دروغ. گفتند: چه‌گونه؟ گفت: در خواب ديدم كه گنجي بر دوش مي‌برم از گراني‌يِ آن بر خود ريستم. چون بيدار شدم ديدم جامه‌يِ خواب آلوده است و از گنج اثري نيست.

 ***

مخنثي در راه مست افتاده بود. كسي بگاييد و انگشتري زرين داشت، انگشتري برد. چون بيدار شد در‌ِ كون‌ِ خود تر ديد. گفت: امشب بي‌ما عيش‌ها كرده اي. چون حال‌ِ انگشتري معلوم كرد گفت: بخشش نيز فرموده‌اي.

 ***

زن‌ِ بخارايي دختري بياورد. مادرش مي‌گفت: دريغا اگر در ميان‌ِ پاي‌اش چيزي بودي. دايه گفت: تو عمرش از خدا بخواه، اگر بماند چندان چيز در ميان‌ِ پاي‌اش بيني كه ملول بشوي.

 ***

استر‌ِ طلحك بدزديدند. يكي مي‌گفت: گناه‌ِ توست كه از پاس‌ِ آن اهمال ورزيدي. ديگري  گفت: گناه‌ِ مه‌تر است كه در‌ِ طويله باز گذاشته است. گفت: پس در اين‌صورت دزد را گناه نباشد.

 ***

قزويني نان مي‌خورد و گوز مي‌داد. گفتند: چه مي‌كني؟ گفت: نان و گوز مي‌خورم.

 ***

خياطي براي تركي قبا مي‌بريد. ترك چنان ملتفت بود كه خياط نمي‌توانست پارچه از قماش بدزدد. ناگاه تيزي بداد. ترك را خنده گرفت و به پشت افتاد. خياط كار‌ِ خود بديد. ترك برخاست و گفت: اي استاد‌ِ درزي تيزي ديگر ده. گفت: جايز نباشد كه قبا تنگ مي‌گردد.

 ***

زني به مردي كه جماع را طول مي‌داد گفت: زودتر فارغ‌ام كن كه دل‌ام تنگ شد. گفت: اگر كس‌ات تنگ مي‌بود از دير باز فارغ بودي.

 ***

يكي از امراي ترك در سر‌ِ بستان‌ِ خود رفت. دزدي را ديد كه مي‌گردد. در پي‌ِ او مي‌دويد و به خادم بانگ مي‌زد كه «چماق گتير» [چماق بيار] دزد بر سر‌ِ ديوار جست. امير پاي‌اش بگرفت. دزد شلوار نداشت و انگور‌ِ ترش بسيار خورده بود. في‌الحال در ريست و ريش‌ِ امير در گرفت. امير دزد را رها كرد و به خادم بانگ مي‌زد كه: هي «چماق قوي آفتابا گتير» [چماق نمي‌‌خواهد آفتابه بيار.]

 ***

شيخ شرف‌الدين در گزيني و مولانا عضد‌الدين در خانه‌اي بزرگ بودند. چون سفره بياوردند عوام بجوشيدند كه تبرك‌ِ شيخ مي‌خواهيم. يكي مولانه عضد‌الدين را نمي‌شناخت. گفت: خواجه، پاره‌اي نيم‌خورده‌يِ  شيخ را به من ده. مولانا گفت: نيم‌خورده‌يِ  شيخ از ديگري بطلب كه من تمام خورده‌يِ شيخ دارم.

 ***

غلام‌باره‌اي در حمام رفت. ترك پسري  يك چشم در آن‌جا بود. مرد يكي چشم بر هم نهاد با پسر گفت: مرا گفته اند كه اگر كير در كون تو كنند چشم‌ات بينا شود. خداي را برخيز و مرا بگاي كه خداي تعالي چشم‌ِ من بينا كند. ترك باور كرد و برخاست مردك را گاييد. او چشم باز كرد و گفت: الحمدلله كه بينا شدم. پس پسر چون آن را بديد گفت: من چشم‌ِ تو بينا كردم. تو نيز چشم‌ِ من بينا كن. غلام‌باره، ترك را از سر‌ِ ارادت‌ِ تمام در كام كشيد. چون در او انداخت گفت: اي غر خواهر دور شو كه آن چشم‌ِ ديگرم نيز بيرون خواهد افتاد.

 ***

مولانا قطب‌الدين در حجره‌يِ مدرسه يكي را مي‌گاييد. ناگاه شخصي دست به در‌ِ  حجره نهاد باز شد. مولانا گفت: چه مي‌خواهي؟ گفت: هيچ. جايي مي‌خواستم كه دو ركعت نماز بگذارم. گفت: اين‌جا جايي هست؟  كوري نمي‌بيني كه ما از تنگي‌يِ جا دو دو بر سر‌ِ  هم رفته ايم.

 ***

لطيفه: از فضايل‌ِ پشت گردني اين است كه حسن‌ِ خلق مي‌آورد، خمار از سر به در مي‌كند، بد‌رامان را رام مي‌سازد و ترش‌رويان را منبسط مي‌سازد و ديگران را مي‌خنداند و خواب از چشم مي‌ربايد و رگ‌هاي گردن را استوار مي‌سازد.

 ***

زني كه سر‌ِ دو شوهر خورده بود شوهر‌ِ سيم‌اش در مرض‌ِ موت بود. بر او گريه مي‌كرد و مي‌گفت: اي خواجه به كجا مي‌روي و مرا به كه مي‌سپاري؟ گفت به ديوث چهارمين.

 ***

يكي از طلحك پرسيد كه كلنگ را چه‌گونه كباب كنند؟ گفت اول تو بگير.

 ***

يكي اسبي از دوستي به عاريت خواست. گفت اسب دارم اما سياه است. گفت: مگر اسب‌ِ سياه را سوار نشايد شد؟ گفت: چون نخواهم داد همين‌قدر بهانه بس است.

 ***

پدر‌ِ جحي كنيزكي داشت كه گاه با او جمع شدي. شبي جحي به جامه‌يِ خواب‌ِ او رفت و در كنارش كشيد. گفت: تو كيستي؟ گفت: منم ، پدرم.

 ***

شخصي امردي را به درمي چند راضي ساخت. در وقت كار امرد كير او را بزرگ ديد سرباز زد. مردك گفت: يا بگذار كار خود را ببينم يا آن‌كه معاويه را دشنام خواهم داد. پسر گفت: شكيب به زخم‌ِ كير آسان‌تر است از شنيدن‌ِ دشنام به حال‌ِ امير‌المومنين. پس تن در داد و در اثناي آورد و برد مي‌گفت: «يا رب هذا في هواء و ليك قليلي اللهم اني قد بذلت نفسي دون شتم معاويه فصبرني» [پروردگارا اين به خاطر‌ِ محبت‌ِ ولي‌يِ تو اندك است. من براي جلوگيري از بدگويي به معاويه نفس‌ِ خود بذل كردم. پس مرا صبر ده.]

 ***

شخصي در دهليز‌ِ خانه‌يِ خود كسي را ديد كه مابوني را مي‌گاييد. فرياد و فغان كردن گرفت و مكرر نمودن كه در دهليز‌ِ خانه‌يِ من كون دادن چه معني دارد؟ مابون از طول‌ِ فرياد‌ِ او برنجيد و گفت: هي كم‌تر فرياد كن و نيز بيا در دهليز‌ِ خانه‌يِ من آن‌قدر كون ده تا جان‌ات بر آيد.

 ***

پادشاهي را سه زن بود. پارسي و تازي و قبطي. شبي در نزد‌ِ زن‌ِ پارسي خفته بود. از وي پرسيد كه چه هنگام است؟ زن‌ِ پارسي گفت: هنگام‌ِ سحر است. گفت: از كجا مي‌گويي؟ گفت: از بهر‌ِ آن كه بوي‌ِ گل و ريحان برخاسته و مرغان به ترنم در آمدند. شبي ديگر نزد‌ِ زن‌ِ تازي بود. از وي همين سوآل كرد. او در جواب گفت كه هنگام‌ِ سحر است از بهر‌ِ آن‌كه مهره‌هاي‌ِ گردن‌بندم سينه ام را سرد مي‌سازد. شبي ديگر در نزد‌ِ قبطي بود. از وي پرسيد. قبطي در جواب گفت كه هنگام‌ِ  سحر است از بهر‌ِ اين كه مرا ريدن گرفته است.

 ***

عربي كور جلق مي‌زد و مي‌گفت: «فديتك يا سكينه.» [فدايت شوم اي سكينه.] رندي بر او بگذشت. سر‌ِ چوبي را به گه آلود و بر صورت‌اش ماليد. عرب بوي‌ِ آن‌را دريافت و مقام‌ِ جلق را برگردانيد و مي‌گفت: «فسوت يا سكينه.» [دميدي اي سكينه.]

 ***

عراقي زني را دوست مي‌داشت. با خر‌ِ نز و غلامي به‌خانه‌يِ او رفت. زن را ماده خر و كنيزكي بود. خود، زن را بگاييد و غلام كنيز را و نره‌خر ماده‌خر را و گفت:

خدايا چشم‌ِ بد دور از اين روز

 ***

زني نزد‌ِ قاضي رفت و گفت: شوهرم مرا در جاي‌گاه‌ِ تنگ نهاده است و من از آن‌دل‌تنگ‌ام. قاضي گفت: سخت نيكو كرده است. جاي‌گاه‌ِ زن هر چه تنگ‌تر به‌تر.

 ***

شخصي امردي به خانه برد و درهم به دست‌اش نهاد و گفت: بخواب تا برنهم. مرد گفت: من شنيده ام كه تو امردان مي‌آوري تا به تو برنهند. گفت: آري عمل با من است و دعوي با ايشان. تو نيز بخواب و برو آن‌چه مي‌خواهي بگوي.

 ***

معلمي زني بخواست كه پسرش در مكتب‌ِ او بود. زن انكار كرد. معلم طفل را بزد كه چرا به مادر‌ِ خود گفتي كير‌ِ معلم بزرگ است. پسر شكايت به مادر برد. مادر به سبب‌ِ همان شكايت به زناشويي راضي شد.

 ***

روستايي ماده گاوي داشت و ماده خري باكره. خر بمرد. شير‌ِ گاو به كره‌خر مي‌داد و ايشان را شير ديگر نبود و روستايي ملول شد و گفت: خدايا تو اين كره خر را مرگي بده تا عيالان‌ِ من شير‌ِ گاو بخورند. روز ِ ديگر در پاي‌گاه رفت. گاو را ديد مرده. مردك را دود از سر برفت و گفت: خدايا من خر را گفتم. تو گاو از خر باز نمي‌شناسي؟

 ***

خواجه علي‌الدين محمد غلامي داشت ترك و خوب صورت اربز نام. روزي در مجلس‌ِ شراب مولانا شرف‌الدين را گفت: مولانا تو خر گايي؟ گفت: من ار گاو يابم گايم، ار خر يابم گايم، اربز يابم گايم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 14:51  توسط ناصر سلیمی  | 

جوک / سری دوم

اولي: آقا اين همسايه مون ساعت 2 نصفه شب هي با مشت مي كوبيد به ديوار خونمون!
دومي: عجب آدم هاي مردم آزاري پيدا مي شن. حتماً نذاشت بخوابي؟
اولي: نه، خوشبختانه خواب نبودم، داشتم شيپور تمرين مي كردم!

 

گرگه با هزار زحمت آي دي شنگول و منگول رو پيدا ميکنه باهاشون قرار ميزاره ، وقتي ميره سر قرار ميبينه چوپان دروغگو با مردم ده منتظرن!!!!!!

 

ترکه ريش پروفسوري داشته، ميره پيش رفيقاش و ميگه: هر سوالي دارين امروز بپرسين، فردا ميخوام ريش هامو بزنم!

 

شخصي از ملا پرسيد طالع تو در چه برج است؟ملا گفت:در برج گوسفند.گوينده تعجب كرده پرسيد:برج گوسفند نشنيده ام.ملا گفت:ده سال پيش طالع من بره بوده پس از گذشتن ده سال بره گوسفند نشده؟

 

ملا به پرسش حال بيماري رفته پرسيد بيماريت چيست؟گفت:تب شديدي داشتم وگردنم سخت درد مي كند.شكر خدا را كه تب دو روز شكسته اما هنوز درد ميكند.گفت غصه نخور من دعا مي كنم آن هم همين دو روز بشكند.

 

بوش : سه نقطه قم را بمب باران میکنیم...
پاسخ لرها : قم که دوتا نقطه بیشتر نداره!
پاسخ ترک ها : گم که اصلا نگته نداره...!!!

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی سفارش می ده مسئولش میگه به نام ، یارو میگه: خدا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:55  توسط ناصر سلیمی  | 

جوک

تركه داشته راديو پيام گوش ميداده، گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست تركه ميگه: باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري


تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه


به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟ يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري يارو كف ميكنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه؟ تركه ميگه: بخاريِ ; خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت



تركه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله تركه خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كلة رئيس قبيله رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي1فراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف تركه يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي


تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك ميگفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه، تا مياد بگه: يه روز رشتيه همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته مير ;فته با سر ميخوره زمين همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده



يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه زني ميومده مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده



به تركه ميگن چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده جوون بوديم، ايمكانات كم بود، پيش اومد ديگه ميپرسن: پس چرا لر نشدي؟ ميگه: نه بابا، ديگه اونقدرها هم ايمكانات كم نبود



تركه ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:بعله تركه ميگه: بيزحمت دونخ بدين


يه روز متخصص کامپيوتر ميافته تو آب ميگه: اف 1، اف 1



تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش و ميگه: سلام ببخشيد من لهجه دارم دختره ميگه: آره تركه ميگه: پس قطع ميكنم دوباره ميگيرم


تركه خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه



تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه ولي من نميفهمم چرا موكتش كردن؟


از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟ آبيش



تركه ميفته تو جوب، سند ميگذاره مياد بيرون




به تركه ميگن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم



يه يارو زنگ زد هواشناسی گفت: آقا دستتون درد نکنه ديروز هوا خيلی خوب بود



ترکه دل درد داشت رفت دکتر دکتر يه ظرف کوچيک بهش داد و گفت: فردا تو اين مدفوعت رو بريز بيار ترکه فرداش با يه سطل پر عن رفت پيش دکتر دکتر گفت اين چيه؟ چرا اينقدر زياد؟ گفت: آقای دکتر، گفتم شايد تعارف ميکنی


به يه تركه توپ فوتبال نشون دادن و گفتن: اين چيه؟ طرف کلي فکر کرد و گفت: شطرنج گردالي

 

به يه تركه ميگن : راسته شما به خر ميگين داداش؟ ميگه آره داداش




ترکها به نون باگت ميگن: تهاجم فرهنگي


يه روز يه ترکه ميخواسته تو جمع فارسها جوک بگه تا شروع ميکنه و ميگه يه فارسه همه ميگن: ا ا ا ا ترکه ميگه: خيلي خوب يه روز يه تهرونيه باز همه ميگن: ا ا ا ا ترکه ميگه: باشه بابا يه روز يه ترکه همه ميگن: خب خب؟ ميگه: يه روز يه ترکه ميافته تو چاه توالت درش ميارن ميبينن فارسه

 

ميگن از منيجر شرکت لوتوس پرسيدند که: اگر يک روز با يک اسلحه وارد اتاقي بشي که توش صدام، هيتلر و بيل گيتس باشن و تو هم 2 تا گلوله بيشتر نداشته باشي کدوم ها رو با گلوله ميزني؟ ميگه دو تا گلوله رو ميزنم به بيل گيتس که خيالم راحت بشه


تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره، كجش ميكنه



به تركه ميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو

ميگه مامانتو



به تركه ميگن شما آشغالاتون رو تو چي ميريزيد
ميگه لاي نون
ميگن لاي نون؟
ميگه نميدونم لاي نون يا ناي لون



يه جوك از تنهايي:
غضنفر برا خريد عروسي ميره كفش فروشي، به كفاشه ميگه يه كفش عالي ميخوام
كفاشه ميگه: يه كفش بهت ميدم تو كل ايران لنگه نداره
غضنفر داد ميكشه: آخه مرد حسابي با يه لنگه كفش كه جلو مهمونا آبروم ميره


· تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن


· تركه و اصفهانيه و قزوينيه رو ميخواستن اعدام كنند به اصفهانيه ميگن: چه جور ميخواي اعدامت كنيم؟ ميگه: با چوبه دار ميان اعدامش كنن يه دفعه طناب دار پاره ميشه قانون اعدام هم اين بوده كه اگه طناب پاره شه ديگه يارو بخشيده ميشده خلاصه ولش مي كنند بره پي كارش بعد ميرسن به قزوينيه بهش ميگن تو رو با چي اعدام كنيم؟ ميگه با گيوتين اينم تا ميان اعدام كنن يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد خلاصه قزوينيه هم بخشيده ميشه نوبت تركه ميشه، بهش ميگن: تو دوست داري چطوري اعدام شي؟ ميگه: والله طناب دارتون كه پاره ميشه، گيتينتون هم كه خرابه، مارو تيربارون كنين



· تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره با چكش ميزنه كجش ميكنه


· يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه تا حالا آهو نديدين


· ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد بگـــيـــرينش يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد هيچ غلطي نميتونه بكنه رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم


· يه روز يه تركه ايي ميره راهپيمايي ميبينه شلوغه بر ميگرده


· يه روز يه تركه ميره لبنياتي ميبينه رو ديوار نوشتن:
حسين با ماست
علي با ماست
حسن با ماست
بعد به آقاج فروشنده مج گه :
ببخشيد آقا شما ماست خالی ندارين :))


· يک روز يک ترکه می خواسته بره بهشت زهرا هر جا میگرده گل پيدا ننمیکنه کمپوت ميبره"


· تركه ادعاي ميغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد خلاصه تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده رفيقاش ميپرسن: چي شده؟ تركه ميگه: ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد


· پارسال يه همچين موقعهايي 3 تا ترك ميرن قايمباشك بازي كنن، 2 تاشون تا حالا پيدا نشدن


· پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟ فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ماتحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون

·
· تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه حالشونرو بگیره تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد میخورتت لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو بابا مگه من زدم؟


 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 21:21  توسط ناصر سلیمی  | 

با سلام . به سایت bia 2 java خوش امدید . امید وارم لحظات خوشی رو در سایت من سپری کنید . شما دوستان هرگونه درخواست لوگو . بنر . تیتر بالای وبلاگ . قالب وبلاگ و یا هرگونه سوال در ارتباط با اینترنت و کامپیوتر و ... که داشتید در قسمت ارسال نظر به من اطلاع بدهید تا هر چه سریع تر درخواستتون رو اجابت کنم . در ضمن من لگو یا بنر درخواستی شما رو رایگان میسازم . bia 2 java با تمام سایت ها و وبلاگها تبادل لینک لوگو و بنر میکنه در صورت تمایل به من اطلاع بدید .منتظر نظرات گرم شما دوستان هستم .

با تشکر مدیر سایت

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388
اسفند 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386

آرشیو موضوعی

سفارش قالب
قالب بلاگفا
قالب میهن بلاگ
قالب پرشین بلاگ
قالب ایران بلاگ
قالب بلاگر
قالب ورد پرس
قالب لینک باکس
قالب سایت
ساخت لوگو
ساخت بنر
لوگوهای ساخته شده
بنر های ساخته شده
ترفند های ویندوز
ترفند های موبایل
ترفند های رجستری
ترفند های یاهو
ترفند های اینترنت
هک وبلاگ و سایت
هک ایدی
هک موبایل
بوت
دانلود نرم افزار
جاوا اسکریپت
موبایل
تم موبایل
نتایج نظر سنجی ها
تابلوی گفتمان
بیوگرافی مدیر سایت
لینک باکس
گالری عکس
والیپر های زیبا
جوک
اس ام اس
کلوپ بازی های انلاین
انتی ویروس
مقاله ها
دانلود بازی
دانلود بازی برای موبایل
اموزش
ساخت تیتر بالای وبلاگ
تیترهای ساخته شده
وبلاگ و وبلاگ نویسی
فیلتر شکن
پاسخ به سوالات و درخواست های شما
انجمن سایت بیا تو جاوا

نویسندگان

ناصر سلیمی
منصور

پیوندها

عکس های زیبا از اتوموبیل
یک عکس جالب
عکس هایی از ابرو گونش
عکس هایی از هنرمندان به همراه همسرانشان
عکس هایی از نانسی / 1
عکس هایی از میرم فارس
عکس هایی از نانسی / 2
15 عکس بسیار زیبا برای دسکتاپ
چند عکس جالب و دیدنی

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM